تبليغاتX
مشق عشق

مشق عشق

شايد" زندگي " آن جشني نباشد كه آرزويش را داشتي، اما حال كه به آن دعوت شده اي ،تا ميتواني زيبا "برقص"

 عشق
از استاد ديني پرسيدند عشق چيست؟ گفت:حرام است. از استاد هندسه پرسيدند
عشق چيست؟ گفت:نقطه اي که حول نقطه ي قلب جوان ميگردد. از استاد تاريخ
پرسيدن عشق چيست؟ گفت:سقوط سلسله ي قلب جوان. از استاد زبان پرسيدند
عشق چيست؟ گفت:همپاي love است . از استاد ادبيات پرسيدند عشق چيست؟
گفت : محبت الهيات است . از استاد علوم پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق
تنها عنصري هست که بدون اکسيژن مي سوزد. از استاد رياضي پرسيدند عشق
چيست؟ گفت : عشق تنها عددي هست که پايان ندارد


ای كاش جمله زيبای دوستت دارم
بی هيچ غرضی بر زبان ها جاری بود!

ی كاش از گفتن دوستت دارم،
  از ترس سوءتفاهم ها و غلط انديشی ها باز نمی ايستاديم،

ی كاش محبت را بی هيچ چشمداشتی
حتی چشم داشت محبت،
به او كه دوستش داريم هديه ميداديم

ای كاش،
  ای كاش...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 18:53 توسط یه عاشق |


تفکرات مد شده ! مکالمه با دختری !

نقاب ناب فلسفه ! نگاه هیز سرسری ! 

ببین خانوم هومر میگه : ...... نه ! بذار از نیچه بگم !

راهو بهت نشون میده ! یواش یواش قدم قدم !

ریشای من نشونه ی عمق تفکراتمه !

کافکا یه وقت یادت نره ! اون یه شروع محکمه !

مردم ما مخ ندارن ! دخترا فکر شوهرن!

اما تو یه نابغه ای ! اونا فقط یه مشت خرن !

دختره هول میکنه و...بیخودی لبخند میزنه !

خلاصه تابلو میشه که ...دچار عاشق شدنه !!

!ببین خانوم به دید من ! تو باشعور و عاقلی !

ولی مهمتر از اینا ! جنس لطیفی ! خوشگلی !

با یه نگاه ریشه ای ... فلسفه یعنی جسم زن !

نیچه رو بنداز اونطرف ! حرفای معمولی بزن !

دختره ماتش می بره ...میره تو جلد درد و غم !

فقط یه جمله میگه که :... آقا صداتو نشنوم !

پس چرا قهر کردی خانوم ؟! اصن لیاقت نداری !

بهتره کنج خونه تون ...عروسکاتو بشماری !

تفکرات له شده ! مکالمات مرد و زن !

مولکولای هوا میخوان زنونه مردونه بشن !

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 10:18 توسط یه عاشق |


 

سلام !

همانطور که میدانیم :

... نخل از معدود درختانی ست که در بهار و خزان و

زمستان و تابستان تغییرظاهری نمی کند !

و اصولا به همین فرم خویش گیرداده است !

 نه برگهایش زرد میشود !

و نه" احتمالا" دلش شکسته میشود !(پ.ن 1)

 

پ.ن1) خب !درختِ دل شکسته تر که داریم ...

مثلا همین بید مجنون ِ خودمان !

" خب، تاریخ زندگانی نخل در ایران به گونه ایست

که هر حرف و ایده ای را به این راحتی ها نمی پذیرد ! "

 

حتی اگر خودمان را بکُشیم ! نمیتوانیم به زور ِ یک عکس

سیاه و سپید قراضه -که معلوم نیست از کجا پیدایش

 کرده ایم -

و یا متوسل شدن به رنگ ِنیمه خاکستری ِ خودِ نخل ...

آن را ( دل شکسته ، آن هم از نوع خزانی ش! ) بدانیم !

( پ.ن2)

 

 

پ.ن 2) نشانی: سریال " یه وجب خاک " ، تیتراژ اول ،

طراح تیتراژ: ساسان توکلی فارسانی ،

ترانه سرا : عبدالجبار کاکایی ،

خواننده : ...  ! دوستش داریم/ اما  ......!

زمان : هر روز ، پس از اذان مغرب !

( چون خزان دل شکسته ایم ، ما رو به حال خود مکن رها...! )

{ و علامت تعجب ِواقع در ذهن ِ من، وقتی بزرگتر میشود

که " خزان دل شکسته " تمثیلی برای بی کمالی ِ کنونی ِ

انسانهایی ست که میخواهند کم کم مسیر حق را طی

کنند !

ولی تا اطلاع ثانوی، تصویرشان به شکل چند نخل نمایش

داده میشود !

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 21:39 توسط یه عاشق |


    من درد  تو را  ز دست آسان  ندهم

                                                                    دل بر نکنم  ز دوست  تا جان ندهم

                    از   دوست  به  یادگار  دردی  دارم

                                                                   کان درد  به صد هزار درمان  ندهم

   


ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 0:29 توسط یه عاشق |


 

TinyPic image

 

 

 

برای دیدن ادامه تصاویر به روی ادامه مطلب کلیک کنید 

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 21:58 توسط یه عاشق |


ماه تو رود خونه ی قصه ، عکس ِ چشماشو میذاره

میگه فردایی که نیستم، عکس من یه یادگاره !

عکس من یه یادگاره، واسه چشمای مسافر!

واسه قایقای چوبی ! واسه مرغای مهاجر

رود خونه به ماه می خنده !

به صداش دل نمی بنده !

عکس من برای موجا، تا ابد سنگ صبوره !

حدس تابشی برای ، ماهیای عشق نوره !

رو زمین میخوام بمونم ، نه رو سقف آسمونا

آخه من عاشق رودم ...عاشقی غریب و تنها !

می مونم تا بی نهایت ، توی این رود قدیمی

میشم آخرین رفیقش ! پاک و صادق و صمیمی !

رود خونه بازم می خنده !

ولی داره دل می بنده !

چه شبِ خوب و عزیزی ! موج و نیلوفر و قایق !

رقص صد ماهی زیبا ! دور عکس ماه عاشق !

اما ناگهان سپیده ، یادگارُ بر میداره !

جای اون یه عکس تازه ، روی رودخونه میذاره !

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 23:21 توسط یه عاشق |


نوبت عاشقی

 

وقت عاشق شدن انگار، دستامو خدا می گیره !

همه ی غرور آدم ، توی اون لحظه می میره !

وقت عاشق شدن انگار، شب ، پر از ستاره می شه !

بغض کهنه ی من و تو، خنده ی دوباره می شه!

همه ذره های عالم ، واسه مون دعا می خونن !

ماه و خورشید و ستاره ، روی سقف ما می مونن !

عاشقی تنها پناه ما می شه !

زندگی شبیه قصه ها می شه !

وقت عاشق شدن انگار، همه چی سبز و عزیزه !

یه فرشته رو سر ِ ما ، یاس و نسترن می ریزه !

تو به یادِ من می خندی ! من به عشق ِتو می خونم !

تو برای من می مونی ! من برای تو می مونم !

عاشقی تنها ستون ِ استوارِ کهکشوناس !

چه حقیقت ِ قشنگی ، نوبت عاشقی ِماس !

زندگی شبیه ِ قصه ها شده !

قصه مون معطر از خدا شده

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 22:3 توسط یه عاشق |






فيلتر شكن